سه سناریوی سیاسی بازارها؛ اقتصاد ایران پس از جنگ به کدام دوره شبیهتر خواهد شد؟
وقتی یک شوک سیاسی و نظامی بزرگ به اقتصاد وارد میشود، واکنش بازارها لزوماً فقط به «خودِ جنگ» وابسته نیست؛ بلکه مهمتر از آن، مسیری است که اقتصاد پس از جنگ طی میکند. آیا پایان جنگ با کاهش تحریمها، بهبود روابط خارجی و گشایش اقتصادی همراه خواهد شد؟ یا جنگ پایان مییابد، اما ساختار تحریمها و محدودیتهای اقتصادی تقریباً بدون تغییر باقی میماند؟
پاسخ این سؤال میتواند تعیین کند که سرمایه در ماههای بعد به سمت کدام بازار حرکت کند: بورس، ارز، طلا، مسکن یا داراییهای کمریسک و درآمد ثابت.
تجربه اقتصاد ایران در یک دهه گذشته نشان میدهد که برای تحلیل شرایط آینده، میتوان به چند دوره تاریخی مشابه نگاه کرد. البته هیچ دورهای دقیقاً تکرار نمیشود؛ اما بررسی رفتار بازارها در دورههای گذشته میتواند برای ساختن سناریوهای محتمل آینده مفید باشد.

۱. پایان جنگ با گشایش اقتصادی؛ سناریویی شبیه دوره برجام
یکی از مهمترین سناریوهای پیشرو، پایان تنش نظامی همراه با نوعی گشایش اقتصادی و سیاسی است. در چنین شرایطی، اولین متغیری که میتواند تغییر کند «انتظارات» است.
اگر فعالان اقتصادی به این نتیجه برسند که احتمال کاهش تحریمها، افزایش درآمدهای ارزی، بهبود تجارت خارجی و کاهش ریسک سیاسی وجود دارد، ممکن است انتظارات تورمی قبل از آنکه متغیرهای واقعی اقتصاد تغییر کنند، کاهش پیدا کند.
نمونه قابل توجه این وضعیت را میتوان در سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ مشاهده کرد.
سال ۱۳۹۳؛ کاهش انتظارات تورمی و رکود بازارها
در سال ۱۳۹۳، امید به توافق هستهای و کاهش تحریمها باعث شد انتظارات تورمی تا حدی کاهش پیدا کند. این اتفاق در شرایطی رخ داد که نرخهای بهره بالا بود و بازار جهانی کالاها نیز با کاهش قیمت مواجه شده بود.
ترکیب این عوامل باعث شد بسیاری از بازارهای دارایی وارد دورهای از رکود شوند.
نکته مهم این دوره آن است که کاهش انتظارات تورمی الزاماً به معنای رونق فوری اقتصاد نیست. زمانی که مردم و سرمایهگذاران انتظار کاهش تورم و ثبات بیشتر قیمتها را داشته باشند، انگیزه خرید داراییهایی مانند ارز و طلا برای حفظ ارزش پول کاهش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، داراییهای کمریسک و درآمد ثابت میتوانند جذابتر شوند؛ زیرا سرمایهگذار به جای اینکه برای فرار از تورم به سراغ داراییهای مختلف برود، میتواند بازده نسبتاً قابل پیشبینی دریافت کند.
بنابراین اگر پایان جنگ با گشایش اقتصادی همراه شود اما نرخهای بهره همچنان بالا بماند، یکی از سناریوهای قابل تصور، شباهت نسبی به فضای سال ۱۳۹۳ است: کاهش انتظارات تورمی، کاهش تقاضای سفتهبازانه و افزایش جذابیت درآمد ثابت.
سال ۱۳۹۴؛ وقتی گشایش اقتصادی به انتظار رشد تبدیل شد
سال ۱۳۹۴ یک تفاوت مهم با سال قبل داشت. توافق برجام علاوه بر کاهش انتظارات تورمی، یک متغیر مهم دیگر را وارد معادله کرد: امید به رشد اقتصادی.
سرمایهگذار دیگر فقط به کاهش تورم فکر نمیکرد؛ بلکه احتمال میداد با کاهش محدودیتهای بینالمللی، تجارت خارجی، سرمایهگذاری، صادرات و فعالیت اقتصادی نیز بهبود پیدا کند.
این تغییر انتظارات میتواند برای بازار سهام اهمیت زیادی داشته باشد.
در چنین سناریویی، اگر نرخ بهره نیز به تدریج کاهش پیدا کند، بخشی از سرمایهای که پیشتر در داراییهای کمریسک قرار داشت میتواند به سمت بازار سهام حرکت کند.
بنابراین سناریوی «پایان جنگ + گشایش اقتصادی + کاهش تدریجی نرخهای بهره» از نظر رفتاری میتواند بیشتر به فضای سال ۱۳۹۴ شباهت داشته باشد.
در این وضعیت، بورس میتواند یکی از مهمترین برندگان سناریوی گشایش اقتصادی باشد.
۲. پایان جنگ بدون گشایش اقتصادی؛ بازگشت به اقتصاد تورمی؟
سناریوی دوم کاملاً متفاوت است.
ممکن است جنگ یا تنش نظامی پایان پیدا کند، اما این اتفاق الزاماً به معنای رفع تحریمها، افزایش تعاملات اقتصادی یا ورود سرمایه خارجی نباشد.
در این حالت، ریسک نظامی کاهش پیدا میکند، اما مشکلات ساختاری اقتصاد همچنان باقی میمانند:
- کسری بودجه
- تورم مزمن
- محدودیتهای تجارت خارجی
- نااطمینانی سیاستگذاری
- رشد نقدینگی
- مشکلات نظام بانکی
- و ریسک کاهش ارزش پول ملی
در چنین شرایطی، پایان جنگ ممکن است صرفاً یک شوک سیاسی را از اقتصاد حذف کند، بدون اینکه موتورهای اصلی تورم و کاهش ارزش پول ملی را متوقف کند.
برای درک این سناریو، تجربه سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ اهمیت زیادی دارد.
سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹؛ آغاز یک رالی تورمی
خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ و تشدید تحریمها فشار زیادی بر بازار ارز وارد کرد. افزایش نرخ ارز نیز به سرعت انتظارات تورمی را بالا برد و موج جدیدی از افزایش قیمت داراییها شکل گرفت.
در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ تقریباً تمام بازارهای اصلی وارد یک دوره صعودی شدند.
اما نکته مهم این بود که این رشد الزاماً ناشی از افزایش بهرهوری یا رشد واقعی اقتصاد نبود؛ بخش قابل توجهی از آن ناشی از تورم و افزایش ارزش اسمی داراییها بود.
در این دوره، بورس، ارز، طلا و مسکن همگی رشد قابل توجهی را تجربه کردند.
همزمان، کاهش نرخهای بهره و شرایط پولی ناشی از بحران کرونا باعث شد نقدینگی بیشتری به سمت بازار داراییها حرکت کند و شدت این رالی افزایش یابد.
بنابراین اگر پایان جنگ بدون گشایش اقتصادی اتفاق بیفتد، ولی سیاستهای پولی و مالی همچنان انبساطی باشند و تورم بالا باقی بماند، میتوان انتظار داشت رفتار بازارها تا حدی به این دوره شباهت پیدا کند.
۳. چرا سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ یک سناریوی متفاوت هستند؟
ممکن است در نگاه اول تصور کنیم که هر دوره تورمی باید به رشد همزمان همه بازارها منجر شود؛ اما تجربه سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ نشان داد که نوع سیاستگذاری اقتصادی میتواند تعیین کند کدام دارایی بیشتر از بقیه رشد کند.
در این دوره تورم بالا باقی ماند، اما ساختار سیاستگذاری و شرایط پولی با سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ تفاوت داشت.
افزایش مداخلات سیاستگذار، محدودیتهای معاملاتی، چندنرخی بودن ارز و تغییر جهت سیاست پولی باعث شد بازارها عملکرد یکسانی نداشته باشند.
در نتیجه، بخش مهمی از رشد سرمایه به سمت بازارهایی مانند ارز، طلا و مسکن حرکت کرد و بورس نتوانست مانند دوره قبل از آن، نقش اصلی را در جذب نقدینگی ایفا کند.
این تجربه یک نکته مهم را نشان میدهد:
صرفاً دانستن اینکه تورم بالا خواهد بود برای پیشبینی برنده بازار کافی نیست.
باید بدانیم سیاستگذار با تورم، نرخ بهره، ارز و نقدینگی چه خواهد کرد.
۴. جنگ دوباره؛ چرا طلا به پناهگاه سرمایه تبدیل میشود؟

سال ۱۴۰۴ از یک جهت با دورههای قبل تفاوت دارد. در شرایطی که ریسکهای سیاسی و نظامی افزایش پیدا کرده، سرمایهگذاران بهطور طبیعی به دنبال داراییهایی هستند که بتوانند در برابر شوکهای سیاسی و کاهش ارزش پول مقاومت کنند.
طلا در چنین شرایطی به دلیل ماهیت بینالمللی، نقدشوندگی و سابقه طولانی بهعنوان ذخیره ارزش، جذابیت ویژهای پیدا میکند.
به همین دلیل در سناریوی تشدید جنگ و افزایش نااطمینانی، طلا میتواند نسبت به بسیاری از داراییهای دیگر در موقعیت بهتری قرار گیرد.
اما مسئله اصلی اینجاست که پس از پایان جنگ چه اتفاقی میافتد؟
پاسخ این سؤال تعیین میکند که روند بازار طلا، ارز، بورس و سایر داراییها ادامه پیدا کند یا تغییر جهت دهد.
۵. بعد از جنگ چه میشود؟
از اینجا به بعد، اقتصاد را میتوان در قالب سه سناریوی اصلی بررسی کرد.
سناریوی اول: پایان جنگ با گشایش اقتصادی
در این حالت، کاهش ریسک سیاسی با کاهش تحریمها، افزایش تعاملات اقتصادی و بهبود دسترسی به منابع ارزی همراه میشود.
اولین واکنش احتمالی، کاهش انتظارات تورمی است.
در مرحله بعد، اگر سرمایهگذاری و رشد اقتصادی نیز افزایش پیدا کند و نرخ بهره کاهش یابد، بازار سهام میتواند جذابیت بیشتری پیدا کند.
بنابراین این سناریو از نظر رفتاری میتواند ترکیبی از تجربه سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ باشد.
برنده احتمالی: ابتدا درآمد ثابت و سپس، در صورت تحقق رشد اقتصادی و کاهش نرخ بهره، بورس.
سناریوی دوم: پایان جنگ بدون گشایش اقتصادی
در این سناریو، ریسک نظامی کاهش مییابد اما تحریمها، مشکلات ساختاری اقتصاد و تورم همچنان باقی میمانند.
اگر نرخ ارز تحت فشار قرار گیرد و انتظارات تورمی دوباره افزایش پیدا کند، تقاضا برای داراییهای ضدتورمی مانند طلا، ارز و مسکن افزایش خواهد یافت.
این سناریو از نظر رفتار بازار میتواند بیشتر به سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ شباهت داشته باشد.
برنده احتمالی: داراییهای مرتبط با تورم؛ بهویژه طلا و ارز و در مراحل بعد مسکن.
سناریوی سوم: تداوم یا بازگشت جنگ
در صورت بازگشت درگیری یا افزایش دوباره ریسک نظامی، مسئله اصلی سرمایهگذار دیگر صرفاً بازدهی نیست؛ بلکه حفظ ارزش دارایی و نقدشوندگی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در چنین فضایی، طلا به دلیل ویژگی پناهگاه امن میتواند جذابتر شود.
اما این سناریو از نظر اقتصادی پرریسکترین حالت است؛ زیرا افزایش ریسک سیاسی میتواند همزمان به تورم، کاهش سرمایهگذاری، اختلال تجارت و افزایش نااطمینانی منجر شود.
برنده احتمالی: طلا و داراییهای نقدشونده؛ در حالی که بازارهای مولد با فشار بیشتری مواجه خواهند شد.
نکته مهم: تاریخ تکرار نمیشود؛ الگوها تکرار میشوند
مقایسه سالهای ۱۳۹۳، ۱۳۹۴، ۱۳۹۸، ۱۳۹۹، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ به این معنا نیست که اقتصاد ایران قرار است دقیقاً یکی از این دورهها را تکرار کند.
شرایط امروز با آن سالها تفاوتهای جدی دارد؛ از وضعیت ذخایر ارزی و ساختار بودجه گرفته تا شرایط بانکها، حجم نقدینگی، وضعیت تحریمها، قیمت جهانی طلا و نفت و رفتار سیاستگذار.
بنابراین استفاده از تاریخ باید برای شناسایی مکانیسمها باشد، نه کپی کردن بازدهی گذشته.
سؤال درست این نیست که:
«بعد از جنگ کدام بازار مثل سال ۱۳۹۴ رشد میکند؟»
سؤال درست این است:
«بعد از جنگ، انتظارات تورمی، نرخ بهره، نرخ ارز، سیاست پولی و چشمانداز رشد اقتصادی چه مسیری خواهند داشت؟»
اگر این متغیرها را بتوانیم تشخیص دهیم، انتخاب بازار برنده بسیار منطقیتر خواهد شد.
جمعبندی
در نهایت، میتوان سه تصویر متفاوت از اقتصاد پس از جنگ ترسیم کرد:
پایان جنگ + گشایش اقتصادی → کاهش انتظارات تورمی → احتمال رونق تدریجی تولید و بورس
پایان جنگ بدون گشایش → تداوم تورم و فشار ارزی → جذابیت بیشتر طلا، ارز و داراییهای ضدتورمی
تداوم جنگ → افزایش ریسک سیستماتیک → افزایش تقاضا برای پناهگاههای امن مانند طلا
بنابراین «پایان جنگ» بهتنهایی یک سیگنال سرمایهگذاری نیست.
آنچه برای بازارها تعیینکننده است، کیفیت صلح و سیاست اقتصادی پس از آن است.
ممکن است یک پایان جنگ، بورس را برنده کند و پایان جنگی دیگر، طلا و ارز را.
در نهایت، بازارها به خودِ خبر صلح یا جنگ واکنش نشان نمیدهند؛ بلکه به تغییری که آن اتفاق در مسیر تورم، نرخ ارز، نرخ بهره، رشد اقتصادی و ریسک سرمایهگذاری ایجاد میکند واکنش نشان میدهند.
